حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

340

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و نميخواستند كه وزارت از خاندان نظام الملك بيرون رود شورش كردند و بسلطان فهماندند كه جز به قيمت سر تاج الملك دست از عصيان برنخواهند داشت . عاقبت هم در 12 محرّم 486 بر سر تاج الملك ريختند و او را كه در اين تاريخ بيش از 47 سال نداشت پاره‌پاره كردند . بركيارق به سهولت بر اصفهان دست يافت و مخالفان خود را بكلّى مغلوب ساخت و رسما بجاى پدر نشست و وزارت خود را بيكى از پسران خواجه كه در اين تاريخ در اصفهان بود يعنى عزّ الملك حسين سپرد . محاربات بركيارق با مدعيان سلطنت غير از تركان خاتون و پسرش محمود بركيارق در ابتداى سلطنت گرفتار مدّعيان عديده شد كه يكى از مقتدرترين آنها تاج الدّوله تتش امير شام بود . تتش پس از شنيدن خبر مرگ برادر بمخالفت با برادرزاده قيام نمود ابتدا حلب و انطاكيه و رها را از دست امراى سلجوقى گرفت و حكّام آن نواحى را مطيع خود ساخت سپس بفتح موصل پرداخت و آنجا را از دست امير عقيلى آن بيرون آورد و ديار بكر و آذربايجان را هم مسخر خود نمود ليكن چون امراى حلب و رها جانب بركيارق را گرفتند تتش بمراجعت بشام مجبور گرديد . آذربايجان در اين تاريخ تحت حكومت اسماعيل بن ياقوتى خال بركيارق بود . تركان خاتون اسماعيل را بوعدهء ازدواج فريفت و او را بقيام بر خواهرزادهء خود واداشت . اسماعيل از اصحاب بركيارق شكست يافت و باصفهان گريخت و تركان خاتون نام او را پس از نام پسر خود محمود بر سكّه‌ها نقش نمود و ميخواست كه با او ازدواج كند ليكن امراى بركيارقى دريافتند كه اسماعيل قصد سلطنت و قتل سلطان را دارد به همين جهت او را كشتند و خواهرش زبيده خاتون با اينكه تا اين تاريخ از او حمايت ميكرد سكوت اختيار نمود . بركيارق و عزّ الملك در تاريخ 17 ذى القعده 486 ببغداد آمدند و مقتدى خليفه در 14 محرّم سال بعد او را سلطان خواند و به او لقب ركن الدّين داد و اتّفاقا